محمد خزائلى

88

شرح بوستان ( فارسى )

درين غايتم ( 1 ) رشت بايد كفن * كه مويم چو پنبه است و دو كم بدن مرا همچنين جعد ( 2 ) شبرنگ بود * قبا در بر از فربهى تنگ بود دو رسته ( 3 ) درم در دهن داشت جاى * چو ديوارى از خشت سيمين بپاى كنونم نگه كن به وقت سخن * بيفتاده يك‌يك چو سور ( 4 ) كهن در اينان به حسرت چرا ننگرم * كه عمر تلف كرده ياد آورم برفت از من آن روزهاى عزيز * به پايان رسد ناگه اين روز ، نيز چو دانشور اين درّ معنى بسفت * بگفت اين ، كزين به محالست گفت در اركان دولت نگه كرد شاه * كزين خوبتر لفظ و معنى مخواه كسى را نظر سوى شاهد رواست * كه داند بدين شاهدى ( 5 ) عذر خواست به عقل ار نه آهستگى كردمى ، * به گفتار خصمش بيازردمى ، به تندى ( 6 ) سبك دست بردن به تيغ * به دندان گزد پشت دست دريغ ز صاحب غرض تا سخن ( 7 ) نشنوى ، * كه گر كار بندى ، پشيمان شوى صوابست پيش از كشش ( 8 ) بند كرد * كه نتوان سر كشته پيوند كرد نكونام را جاه و تشريف و مال ، * بيفزود و بدگوى را گوشمال . . . . . . . . . .